تبليغاتX
اندیشه و شعر
شعر امروز
شعله های مشرقی: 

 

 

آن وقت

 

به خاطرم می آید

 

بی انتهایی راه

 

تا به هر ایستا ده احترام بگذارم

 

بپرسم

 

چرا دل بسوزانم

 

کسی را که دیدن نمی داند

 

حالا در من چه خاطره ها

 

که ایستاده مدفون

 

-        و بر من شعله های مشرقی شعر های درد

 

 ساده می بارد

 

آن وقت

 

از خاطرم می رود

 

که دل نسوزانم

 

وقتی که فلس های فسیل شده

 

مرا احا طه می کند

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در سه شنبه 11 تیر1387 | موضوع:
ماحصل آنچه از وزارت ارشاد برمي‌آيد نبود تنوع است 
محمد شريفي:
ماحصل آنچه از وزارت ارشاد برمي‌آيد نبود تنوع است

سرويس: فرهنگ و ادب
1387/04/10
06-30-2008
12:47:35
8704-00288: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
سرويس: فرهنگ و ادب

محمد شريفي گفت: ارشاد مانند هر اداره‌اي دستورالعملي دارد كه بايد آن را اجرا كند. اين دستورالعمل‌ها در هر كشوري قوت و ضعف دارند كه به ديدگاه مسؤولان آن جامعه برمي‌گردد.

اين شاعر در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان اظهار كرد: هر فرد به عنوان مسؤول جامعه‌ مي‌آيد و اعمال نظر مي‌كند كه در واقع سليقه‌اي و فردي عمل مي‌كند.

او بيان كرد: ماحصل آنچه از وزارت ارشاد برمي‌آيد نبود تنوع است زيرا كتاب‌هايي مجوز مي‌گيرند كه خواست‌ها و نظريات ارشاد را برآورد كنند و اين عاملي است كه برخي از نويسندگان دست به خودسانسوري مي‌زنند تا اثرشان چاپ شود.

وي اظهار داشت: بايد دست هنرمند بازتر باشد و در مجموع فكر مي‌كنم هنر سياسي است. يعني هر هنرمندي سياستي براي خود دارد. هر كس كه مي‌آيد دغدغه‌اي دارد و اگر با بايدها و نبايدها مخلوط شود حالت واقعي خود را از دست مي‌دهد. بايد اين وضع تغيير كند و اين تغييرات زمان‌بر است.

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در سه شنبه 11 تیر1387 | موضوع:
زیست 

 

«نگاتیو ها»

نور دیده

«عکس ها » مات

صدای ترکیدن رگ ها

در بلور های هوا

اضطراب ها « افزون »

هر صدایی

با اصوات مرده گان

در آمیخته

کلامی میان زنده گان

رد و بدل نمی شود

درمیانه ی ول وله ها

گوش می شنود :

« کمی از ماشین ها - ماشین تریم »

« احمق ها  شبیه ما نیستند ! ! ! »

میان تقویم « هشت صفر »

بار

یک شکم است روی زمین

رونده نیستی

آب می رود سر بالا

و جماعت

تکلیف اش هنوز مانده است

دارکوب

به سبز ینگی ذهن می کوبد

تنه ها - پوک

سر گیجه - از بلندی خانه ها

هیهات

« تمدن » سر به هوا می رود

« ازن »

داغدار دود و دم آدمی ست

از دست  « ابتکار » هم

کاری ساخته نیست

و این بار  « یک شکم » است

مانده روی زمین

آی

لعنت بر پدر و مادر کسی

که در این جا  « . . .  »بریزد

نصایح روی دیوار . . .  رنگین

خیال ات آسوده

نصیب تان نشود

که سر به سر تان بگذارند

« زیست »

با تغییر شناسنامه

- و اخذ « ایزو » چند هزار

گرته برداری ست

شکر خدا که بی نهایت اندی سال

« نظم عمومی »  را رعایت کردیم

و « عوازض مان » را پرداختیم

« پرستیژ  » شخصیتی مان را

دست پا رکابی اتوبوس درون شهری سپردیم

که پاره اش کند

درد سرتان ندهم

عجایب خلقتی دیدم در این . . .

. . .  ابر ها - با حسن سلیقه

باران هایی سیاه زایمان کردند

شما هم جناب دارکوب

مته را تند تر بنواز

« ما که از ماشین ها - ماشین تریم »

« احمق ها شبیه ما . . . » 

                                               بهمن ماه ۱۳۸۲

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در یکشنبه 19 خرداد1387 | موضوع:
خوب من 

 

 

                           خوب من :

 

از این که درخت/ زبان گلایه بگشاید/ می ترسم !

 

چقدرزود تر از درخت ها

پیر شده ام

در ذهنم تصویری از چیزی نیست

مخاطبان غائب اند

حتا رجعت چشم براهی خبری

شادمانی را

در آیینه ی ذهنم متبلور نمی کند

سیری دوباره کن رفیق

روز نه روز دلخواهست

تا دلم بخواند آوازی

- و ماه هم

آینه ی تنهایی ست

خوب من

با این چراغ به جایی نمی رسیم

   

                                                                       

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در سه شنبه 14 خرداد1387 | موضوع:
می توانستم  

 

 

راهنمای گردش ما نیست 

 

  فکر های جوانی

 

لکنت زبان ام 

 

 کشیده بر صلیب

 

مرده گان جوانی ام

 

خوابیده بر نیمکت ساکت انتظار

                      

گوش کن

 

سایه ها صفیران زبان بسته ی بادند

 

آن چه که مرا به آرامشی می برد

 

یاد های کودکی ست

 

آن چه که دیر نمی پاید

 

چوب های صلیب آمده بر خانه های طاعونی ست

 

تا وزش مرگ ها پرچمی باشد در اهتزاز

 

هر چه بادا باد نمی شود شور زندگی

 

اصالت عاشقی پنهان  

 

   صدا در من غصب

 

جهان ام از واژه های عاشقی خالی

 

و این چنین جاسوس جان خویش بوده ام

 

به دنیایی که مکتوب دست دیگری ست

 

می توانستم دریا را به دیده در آورم

 

می توانستم ننشینم زرد

 

  به آلبوم کهنه ی جوانی

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در چهارشنبه 1 خرداد1387 | موضوع:
امروز 

 

بنویسم

 

این نزدیک

 

به تاریک  -  روشنی

 

دل بسته دارم

 

بنویسم

 

از خواب می پرم

 

- و پرم از واژه های تازه ی بسیار

 

کسی تیغ گرفته است بر من

 

از کوچه های سیاه می ترسم

 

بنویسم

 

چقدر حرف نوشیده ام

 

تنها

 

تا رسیده ام به همین دل خوشی کوچک

 

آموخته ام

 

فرزندان ام را پناه دهم در خویش

 

و یاد گرفته ام

 

کمی جر بزنم با شما

 

که کوچک ترین خطایم را

 

کوبیده اید به پیشانی

 

بنویسم

 

با هیچ خاطره ای خویشاوند نبوده ام

 

می مانم میان این دل خوشی کوچک

 

به عزیزان ام نیز آموخته ام امروز

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 | موضوع:
یلدا 
 

به تبانی با روز می رسد

یلدا

 بیقواره شب

درمیانه ی آجیل و شیرینی

نکشته مرا

بیقراری دل

این سکه ی بی تاریخ

این بخشیده

رایگان به دوست

تو به هر زبان که می خواهی

 بخوان

عشق

ابدیت مارا تضمین کرده است

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در شنبه 21 اردیبهشت1387 | موضوع:
شتاب 
 

پوشش سایه ی متروک فراموشی ست

دم زدن  ثانیه ها

گو نفریبد ماه

راه به جوانی نیست

پیری ِ طاعونی

چه زخمگین روزهای شتابانی

گم شده در من

مرگ چه فاصله ی کوتاهی ست

یله داده به تن

و شعر هم نشسته در همهمه ای مبهم

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 | موضوع:
شیراز 87 
 

          با سلام  و تبریک سال نو به همه ی یاران همراه  از اینکه به دلیل تعطیلات

         وقفه ای  در بروز کردن وبلاگ وهمچنین پاسخ به نظرات دوستان پدید آمده،

           پوزش می طلبم.

        امید به اینکه همه ی دوستان سال پر باری را داشته باشند،همکاری صمیمانه ی

      خودرا ادامه می دهیم.

                                                       به امید پایداری دوستی:

                                                                                                                     محمد شریفی

 

                                                                   

 

         وتقدیم به تمامی دوستان همراهم  :

 

                 "  شیراز   ۸۷    "

 

         سال تمدن کهن

کنار تو تحویل می شود

یا مقلب القلوب

کانون قلب های مشتاق در اندیشه

خفته ی عاشق

بر نقشه ی دوگوش تیز

مزارت

هر گونه که باشد

زیباست

این پله کان شکسته دل

لیل و النهار

وهر بهار

روح را تا اساطیر فریشتگان بالدار

بالا می برد

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احس الحال

راه بر کسی مبند

هان

نگاهبان نیاکان

تمدن مدرن

خود قفس هایی زیبا ساخت

یا مدبر بیدار

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در جمعه 30 فروردین1387 | موضوع:
شبزادگان 

 

 

ختم به خیر می شود

 

در دادگاه چشم تو

 

عریضه های جهان

 

شکوفه ی بر آمده

 

از نای سالیان

 

حرف های

 

دل انارستان

 

دست های سیب شده

 

در تنگ چشمی زمان

 

صدف بارور

 

از ترنم دریا

 

دُر شده

 

در ساحل هجران

 

پیشوای شبزادگان

 

تا رسانیدن صبح آرزو

 

زیور دنیا

 

نام که را می خوانی

 

میانه ی زخم های بی صدا

 

نگاه نجیب ات

 

مسافت رویش را

 

کوتاه می کند

 

و کهولت خاک را

 

جوان

 

می کشاند

 

تا مدارشکفتن

 

بی تو جهان

 

غرق بهانه بود و اضطراب

 

اشیاء در حضورت

 

زبان به گفتگو گشود

 

چراغ گردان هر چه اشتیاق

 

زمستانی که ما را بترساند

 

به یمن نگاهت

 

ختم به خیر می شود

 

محمد شریفی

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در سه شنبه 14 اسفند1386 | موضوع:
معصیت 

 

 

هر چه از دریچه ی تاریک بگذرد

 

ایمان و سادگی ست

 

ما ابتدا از آفتاب گفتیم و ستاره

 

باورمان ترانه بود و نسیم

 

حالا نه من نه تو

 

نمی دانیم

 

کلید سایه های صبوری

 

در احتمال جواب کدامین خسته می چرخد

 

و از پنجره ای نپرسیدیم

 

نسیمی که ترانه خوان

 

از خاوران مهربان حضورمان وزید

 

چرا به خانه نیامد

 

ما خود

 

آینه های باور دیدار را شکسته ایم

 

خود

 

سنگ پیشانی گور های عافیت ایم

 

مصر را همین مصیبت پنهان

 

به قحط سالی برد

 

و ما را برادران

 

به عافیتی

 

پیراهنی نبخشیدند

 

محمد شریفی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در سه شنبه 23 بهمن1386 | موضوع:
حلول 

 

کشف بدیع همیشه سبز

تورا پیش از آنکه حلول کرده باشی

رؤیت کرده ام

شاعرانه تر که فکر می کنم

دل بسته می شوم

درخت اندیشه

خیالی از تو را تصویر می کنم

وکفش هایم

سمت خانه ات جفت می شود

به حرفی تازه

دهان شیرین کن

که آواز تو و آواز نی یکی ست

هر گاه که اردی بهشت

سمت خانه ات حلول می کند

محمد شریفی

|+| نوشته شده توسط محمد شریفی در شنبه 20