چقدر راه خانه ات کوتاه است
ساعت های تابستان هم چقدر کوتاه است
دست های تو
تازه درس اش را شروع کرده بود
─ من ─
همیشه ی خدا همین حوالی بوده ام
نه – نیمه شب هارا شناخته ام
نه – وقت را از بی وقت
وچه فکر ها که نبافته ام
بر می گردم همراه کلمات وسوسه گر
چند دور دیگر هم می زنم !
شاید که هنوز نرفته باشد !
چه خیال باف ام
چه تصوراتی دارند این کلمات
به یاد می آورم
گفته بودی :
همه چیز عاقبت تمام می شود
این راه تا خانه هم
تمام می شود
─ حالا ─
این واژه را به لیست سیاه نفرت هایم می افزایم
سرآغاز همه ی نفرت ها
خداحافظ تو بود
─ وحالا
رسیدن ات به خانه !
توراست می گویی
گاهی خیابان هم لج می کند
منبسط نمی شود
زود می رسیم وتنها رایحه ای باقی می ماند
چه روح سبکی دارم امشب
چه نشاطی سراغ قلب گره خورده ام را می گیرد
چه آتشی در دست هایم باقی می گذاری
چه افسونی
بر لب های خشک ام ...
یک لحظه
فقط یک لحظه
همه چیز دگرگون می شود
معجزه یعنی همین
─ به کسوتی دیگر در آمدن ! ─
حالا دارم به چیزهای دیگری هم فکر می کنم
حالا می توانم بگویم تا چه اندازه بد بوده اند
قراردادهای نابینایی که دار احساس اند !
─ لطفا ─
ممنوع را هم به واژگان مورد نفرت ام بیفزایید
من که
کلمات ام جزدوست داشتن نبود
من که
سکوت ام جز کلام زیبا نیست
من که همه ی واژه هارا آزموده ام
─ وآنهایی که بد بوده اند را پس رانده ام
من که
دارم با دل ام اندیشه می کنم !
همیشه دوست داشته ام با دل ام فکر کنم
─ اشتباه کمتر است ─
راستی یادم آمد
شروع آشنایی مان شب اتفاق افتاد
حتا فکر می کنم
سرآغاز جهان ─ شب
بوده باشد
در میان بوران و
توفان ها
من هم توفانی شروع کرده ام
با تو
باشب
هر سه با هم
وای چه سکوتی !
چه خیابان های
خلوتی !
چه خواب عمیقی رفته اند ─ مردمان
چه گفت وگویی دارند ─ اشک ها با کلمات ─ دردل شب
پیش از آن که حرفی زده باشم
اشک هایم با تو گفت وگو کردند
چه زبان ساده ای دارند ─ این چشم ها !
تو با سکوت پراز حرف گریه آشنا هستی
ومن همیشه ی خدا ترسیده ام در تکلم زبان ─ خطایی رخ دهد !
حافظه ی انسان هر چه خالی تر
اشتباه زبان کمتر !!!
─ دارم ─
فصل به فصل
نشانه هایی تازه را
با اشیاء پوسیده ی زندگی
در ذهن خود جا به جا می کنم
حالا دارد برایم رویا شیرین می شود
حالا با حافظه ام پیش تو می آیم
─ لحظه ای اینجا ─
لحظه ای دیگر اراده کنم مقابل تو می ایستم
بی هیچ تکلمی
فایده ی این همه بی قراری
رسیدن به رویاست
─ دیگر─
چیزی مهم نیست
هر اتفاقی هم که بیفتد ─ افتاده است دیگر
تو در رویاهایت
به سادگی از همه چیز و همه کس عبور می کنی
هر چه بیشتر بدانی
─ دل گرفته تری─
از خلوت و سکوت فاصله می گیری
─ تمناها ─
آزرده ات نمی کند
انسان در رویا همه چیز دارد
من که پیش بینی کرده ام ─ جهان
در ادامه ی حیات تلخ خود ─ نگون بخت است
این را می گویم که بدانی
وقتی شبیه لال ها
زُل می زنم به چشمان ات
در زوایای پیدا و پنهان وجود تو می چرخم
─ وتو
از اسارت جهان نجاتم می دهی
آنگاه
به رویای درون تو می رسم
بی آن که چیزی پرسیده باشم
یا این که استدلالی دوراز ذهن را نشانم داده باشی
مثالی ساده بیاورم
وقتی که دست های من سرد است
قطب گرم وجود تو تکمیلی ست
آهن ربا را تصور کن
همیشه راهی هست
همیشه راهی بوده است و کششی
آری سرنوشت تمام رویا ها یکی ست
─ کسی ─
پیشانی نوشته ای نخواهد داشت
─ کسی ─
از منطق زیبای رویا فرار نمی کند
حالا زندگانی ام این گونه می گذرد!
تورا برای همیشه
─ دعوت کردن ─
وبرای همیشه
─ فرار از کلمات شوم بی مصرف
وای چقدر این ساعت عجول
─ شکلک در می آورد ─
وای که چقدر روز و شب تابستان
─ کوتاه است ─
وای که چقدر
─ راه خانه ات نزدیک است ─
محمد شریفی