میدان جاذبه می خواهد

 

اشتراک دوستی

 

مارا تا کنار تو راهی نمانده بود

 

سررشته ی کلاف گم شده را نیافتیم

 

آرام در بعد مختصری گنجیدیم

 

ذوب شد در تهاجم زمستان

 

خنده ی شیرین

 

باز کرد دهان

 

آتش

 

تا از حدود خود گذر کند

 

از حال ما مویینه ای باقی ست

 

هیچ نفسی پایدار نیست

 

 

 

محمد شریفی